تبلیغات
پایگاه 14 شهدا
جوانان انقلابی ، افسران ولایی - دستور حضرت زهرا سلام الله علیها به عالم اهل سنت حنفی
دستور حضرت زهرا سلام الله علیها به عالم اهل سنت حنفی
ارسال در تاریخ جمعه 7 آبان 1395 توسط بسیج اسلام
دست بر سینه نهاده همه تعظیم کنید/ مادری دست به پهلو به حرم می‌آید

 

در منابع مختلفی از اهل سنت، گریه و عزاداری بر سید و سالار شهیدان، امری است که بزرگان این مذهب، به آن تاکید داشته‎اند. در این میان، برخی از احادیث و روایات و یا مکاشفاتی که منتسب به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها به دلیل جایگاه رفیع این بانوی بزرگوار در میان مسلمانان، از اهمیت خاصی برخوردار است..
در این مقاله، به دو روایت به نقل از کتب برادران اهل سنت از مکاشفاتی که در آن حضرت زهرا سلام الله علیها به عزاداری بر فرزند شهیدشان سفارش می‎کنند اشاره می‎نماییم.

در بخشی از کتاب نشوار المحاضرة وأخبار المذاكرة آمده است:
....پدرم برایم نقل كرد كه روزی ابوالحسن كاتب (كرخی) بر ما وارد شد و گفت آیا در بغداد فردی به نام ابن اصدق می‎شناسید؟ در آن جلسه كسی غیر از من او را نمی‎شناخت، گفتم من او را می‎شناسم چه شده كه پیرامون او پرس و جو می‎كنی؟ ابوالحسن گفت : ابن اصدق چه كاری انجام می‎دهد؟ گفتم برای (امام) حسین علیه السلام نوحه خوانی می‎كند. در این هنگام ابوالحسن كرخی گریه كرد و گفت نزد من پیره‎زنی است كه پرورش من از كودكی به عهده او بوده ، وی از اهالی كرخ جدان است و زبانش از سخن گفتن با زبان عربی ناتوان است و نمی‎تواند یك كلمه عربی را به درستی بیان كند چه رسد به اینكه بخواهد شعری روایت كند ... نیمه‎های شب بیدار شد، محل خوابش نزدیك به محل خواب من است، فریاد زد ای ابوالحسن به نزد من بیا! گفتم چه شده؟ پیش او رفتم دیدم می‎لرزد،‌ گفتم چه اتفاقی برایت افتاده؟ گفت در خواب دیدم گویا در مقابل یكی از دوازه‎های كرخ هستم، اتاق تمیزی را دیدم كه (دیوارهایش) سفید و اندكی قرمز بود، درب آن باز بود و زنان دم درب ایستاده‎بودند، به آن‎ها گفتم چه كسی از دنیا رفته ؟ چه خبر است؟ آنها به داخل اتاق اشاره كردند، وارد شدم دیدم اتاقی در نهایت زیبایی است و در وسط آن بانویی جوان هستند كه نیكوتر و زیباتر از ایشان ندیده‎بودم، لباس زیبای سفید رنگی كه بلند بود به تن داشت و روی آن نیز روپوشی (شنل) كه فوق العاده سفید رنگ، پوشیده بود، در دامانش سر بریده‎ای بود كه خون از آن می‎جوشید.

عرضه داشتم شما چه كسی هستید؟ فرمود با تو كاری ندارم، من فاطمه دختر رسول خدا هستم و این سر فرزندم حسین (علیه السلام) است؛ از طرف من به ابن اصدق بگو این شعر را به عنوان نوحه (برای حسینم) بخواند. فرزند من مریض نبود (بر اثر بیماری از دنیا نرفت) این را سؤال كنید و قبل از این واقعه نیز بیمار نبود.

ابوالحسن به من گفت ای ابوالقاسم حال كه ابن‎اصدق را می‎شناسی، امانتداری كن و این خبر را به ابن اصدق برسان؛ من گفتم به خاطر امر سرور بانوان (به روی چشم) اطاعت می‎كنم. ابوالقاسم تنوخی در ادامه می‎گوید: این داستان در ماه شعبان بود ، مردم زمانی كه می‎خواستند به زیارت امام حسین علیه السلام بروند از حنبلی‎ها به شدت آزار می‎دیدند ، من آنقدر تلاش كردم كه بالاخره توانستم خودم را در شب نیمه شعبان به حائر حسینی برسانم. جویای ابن اصدق شدم تا اینكه او را دیدم. به او گفتم حضرت فاطمه سلام الله علیها به تو امر نموده‎اند كه قصیده‎ای را كه در آن بیت مذكور را به عنوان نوحه (برای امام حسین علیه السلام) بخوانی:
به ابن اصدق گفتم من قبل از این ماجرا این قصیده را بلد نبودم. حال ابن اصدق دگرگون شد. قضیه خواب را برای او و حاضران در جلسه به طور كامل نقل كردم، همگی به شدت گریه كردند و تمام شب با همین قصیده نوحه‎سرایی كردند. اول این قصیده این بیت است:
ای دو چشم اشك ببارید     و به شدت گریه كنید و خشك نشوید.
ابن العدیم می نویسد:
ابو الحسن كرخی از بزرگترین اصحاب ابوحنیفه است. (1)
در ادامه ی این روایت خواندن روایت پایین از یاقوت حموی جالب است:

خالع گفت در سال 346 من خردسال بودم، با پدرم به مجلس كبوذی محدث كه در مسجدی بین بازار كتاب فروشها و زرگرها منعقد مى‎شد، رفتیم، مجلس پر بود ، ناگهان مردى از راه رسید : قبائى پر وصله به تن داشت ، در یك دست مشك آب و انبان غذا و به دست دیگرش چوبدستى بود، با صدای بلند سلام كرد و گفت: من فرستاده فاطمه زهرا سلام الله علیها هستم. گفتند: خوش آمدى و او را گرامی داشتند. گفت: مى‎توانید احمد مزوق نوحه خوان را به من معرفى كنید ؟ گفتند : آرى همین است كه اینجا نشسته. گفت: خاتونم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در خواب دیدم ، فرمود : راهى بغداد شو و احمد را بجوی و به او بگو كه برای فرزندم (حسین علیه السلام ) با شعر (علی بن عبدالله بن وصیف) ناشى نوحه سرائى كند ،

آنجا كه مى گوید:  
اى زادگان احمد! جگرم در ماتم شما از هم گسیخت آنچه در این ماتم بر دل من رسید، در مورد هیچ كسی شنیده نشده
 ناشى در آن مجلس حاضر بود، محكم به صورت خود زد، و به دنبال او احمد مزوق و سایرین همه لطمه بر صورت نواخته ، گریه را سر دادند. از همه بیشتر ناشى و بعد از او مزوق متأثر شده‎بودند ، بعد با این قصیده نوحه سرائى كردند تا ظهر شد و مجلس تمام شد و مردم پراكنده شدند. هر چه كوشش كردند كه آن مسافر از راه رسیده ، هدیه‎ای قبول كند، قبول نكرد. گفت: بخدا سوگند اگر تمام دنیا را به من بدهند ، نخواهم‎گرفت ، روا نمى‎دانم كه پیغام‎آور حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها باشم و در مقابل آن پول بگیرم ، فرستاده حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها رفت و چیزى نپذیرفت .(2)
جالب است نویسنده کتاب معجم الأدباء یاقوت حموی است که او را به دلیل نشست و برخواست با خوارج و نواصب، دارای عقاید ضدیت و دشمنی با امیرالمومنین دانسته اند.

در پایان باید گفت بر هر مرام و مسلکی که هستیم بر سر بریده مظلوم عطشان خون گریه میکنیم و در دفاع از برادران اهلسنتمان در برابر وهابیون سینه سپر کرده نخواهیم گذاشت برکت و فیض اشک و گریه و ناله بر اباعبدالله را از آنان بگیرند که گریه بر سبط مظلوم و عطشان رسول الله نه فقط برای انسان است که تمام عالمیان در این ماتم عزادارند.



فهرست منابع:
1-    نشوار المحاضرة وأخبار المذاكرة ، ج1 ، صص 396-397؛ بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج 6 ، صص 2654-265
2-    معجم الأدباء ، ج 4 ، صص 149-150.


صفحه اول آرشیو مطالب پست الكترونیك
تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به جوانان انقلابی افسران ولایی می باشد.
_blank/div div class=mainbg