تبلیغات
پایگاه 14 شهدا
جوانان انقلابی ، افسران ولایی - شیوه های دفاع حضرت فاطمه زهرا (س) از امامت و ولایت
شیوه های دفاع حضرت فاطمه زهرا (س) از امامت و ولایت
ارسال در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1395 توسط بسیج اسلام
چکیده
بر طبق اعتقادات مذهب تشیع ولایت و امامت در جامعه اسلامی یکی از اصول مهم و غیرقابل انکار در دین اسلام است. براین اساس همه ائمه معصومین (علیهم السلام) در دوران زندگی خود با توجه به شرایط ویژه حاکم بر آن دوران به تلاش در جهت بر پایی حکومت عدل الهی به رهبری امام معصوم پرداخته اند و تمام تلاش خود را در این راه مصروف داشته اند تا آنجا که جان خود را نیز در راه از دست دادند.
حضرت زهرا (علیها السلام) نیز به عنوان کسی که در دامان تعالیم و احکام والای اسلام همواره در پیشگاه پیامبر اسلام و امام علی (علیه السلام) رشد یافته بودند، با ملاحظه غصب خلافت و خطری که اسلام را تهدید می کرد از راههای مختلف وارد شده، از شیوه هایی استفاده نمودند تا به دفاع از کیان امامت و ولایت بپردازند.  
این شیوه ها را می توان در 2 بخش اصلی بیان نمود:
بخش اول: شامل سخنانی که ایشان در دفاع از امامت و ولایت وبرای روشنگری و آگاه کردن مردم بیان فرموده اند؛ و بخش دوم شامل دیگر شیوه های مبارزاتی ایشان می باشد.
در این مقاله به بررسی بخش دوم در 6 محور  پرداخته شده است:
1- استفاده از امكان سوگواری بر پیامبر 2- مطالبه کردن فدک 3- رفتن به خانه های مهاجر و انصار و روشنگری در مورد آن استفاده از موقعیت حسنین (ع) 4- گذشت از جسم و جان (آسیب های جسمانی) 5- قهر و غضب بر غاصبان حکومت 6- وصیت به دفن مخفیانه.
مقدمه
اسلام، مکتب ولایت الهی و ولایت پذیری است. تا آنجا که توحید را پذیرش ولایت خداوند در تمام شئون زندگی تعریف کرده اند. در مکتب تشیع نیز یکی از مهم ترین اصول؛ اصل امامت می باشد امام باقر (علیه السلام) در حدیثی چنین می فرمایند: «بنی الاسلام علی خمس، علی الصلاه و الزكاه و الصوم و الحج و الولایه و لم یناد شیء كما نودی بالولایه» اسلام روی پنج پایه نهاده شده: نماز و روزه و زكات و حج و ولایت. و به چیزی مانند ولایت فریاد زده نشده.
با این توصیف روشن است که زمانی در جامعه اسلامی ولایت خداوند به طور کامل و شایسته با اجرای دستورات اسلام نمود پیدا می کند که حکومت جامعه اسلامی به دست افرادی سپرده شود که از طرف خداوند منصوب شده و دارای ویژگی های خاصی چون علم غیب و عصمت می باشند.
پس در دین اسلام رهبر جامعه نه توسط مردم بلکه توسط خداوند انتخاب می گردد، پیامبر بزرگ اسلام با علم به همین مسئله ،از همان روزهای آغازین دعوت الهی خویش بحث خلافت و جانشینی خود را مطرح نموده، آن را متعلق به امام علی (علیه السلام) دانستند و بارها آن را تکرار و تأکید کردند تا در نهایت در روز غدیر بار دیگر آن را به طور کامل برای تعداد کثیری از مسلمانان مطرح نمودند.
با آن همه تأکید پیامبر مکرم اسلام، پس از وفات ایشان جریانات غاصبی حق حکومت امام علی (علیه السلام) را غصب نمودند وبا فشار فراوان، اهانت ها و زورگویی ها، قصد گرفتن بیعت از امام علی (علیه السلام) را داشتند. اینجا بود که دخت نبی مکرم، بانوی بزرگ اسلام، با تمام وجود وارد عرصه دفاع از ولی زمان خویش می شود و از راههای گوناگون در جهت انجام وظیفه خویش تلاش می کند.
این مقاله بر آن است تا «شیوه های دفاع حضرت زهرا از ولایت و امامت» را مورد تبیین قرار دهد و به این پرسش اصلی پاسخ دهد که تلاشهای بانوی بزرگ اسلام برای دفاع از امامت و ولایت بجز سخنان ایشان از چه راههای دیگری بوده است؟
این مقاله به روش توصیفی- تبیینی و با استفاده از روش گردآوری اطلاعات و به شیوه کتابخانه ای به این مسئله پرداخته است.
شیوه های دفاع حضرت زهرا از امامت و ولایت به شرح زیر می باشد:  در ادامه مطلب
1- استفاده از امكان سوگواری بر پیامبر
در كتب تاریخی نقل شده كه زهرا (سلام الله علیها) پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بسیار گریه می‌كرد، تا جایی كه یكی از بكائین تاریخ لقب گرفت سئوالی که در اینجا مطرح است این است که زهرا (سلام الله علیها) كه در سن كودكی در مقابل مصیبت فقدان مادر آن همه صبوری و شكیبایی نشان داده است و از کودکی یاور پدر بزرگوارش در تحمل سختی ها و مصائب بوده است؛ آیا این همه بی تابی و گریه او تنها برای مصیبت رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) شگفت انگیز نیست؟! او که در مقابل مقدرات الهی از همه تسلیم‌تر بود!!
این عزاداری و بی تابی اگر فقط به دلیل ناراحتی شدید از فراق پیامبر باشد با مقام و جایگاه والای فاطمه آنچنان که وجود مقدس پیامبر (ص) بارها بیان فرموده بود تناقض خواهد داشت. فاطمه ای که چنین به عزاداری می پردازد و پس از شکایت مردم نیز صبح تا به شام در خارج از مدینه می گرید؛ برای این می گرید كه كاروان بشریت را بر اساس این سیر رو به فنا و زوال می بیند، مستضعفان را در رنج بیشتر می یابد و ستمكاران را قوی تر و غالب تر می بیند و ...           
سلاح حضرت زهرا سلام الله علیها در این مبارزه اشك بود و این است كه ولایت ستیزان از گریه های ایشان به ستوه می آمدند و تحمل صدای گریه ایشان را نمی كردند زیرا حضرت با گریه های خود به امت اسلامی آگاهی داده و مظلومیت ولایت را بازگو می كردند. 
در شرح زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمده است: «موقعى كه پیغمبر خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم از دنیا رحلت كرد مردم از صغیر و كبیر براى آن حضرت ضجه و گریه كردند مدت هفت روز بود كه ناله فاطمه اطهر آرام نمی شد و ضجه ‏اش آرام نمی گرفت هر روزى كه مى ‏آمد گریه حضرت زهرا از روز گذشته بیشتر می شد، موقعى كه روز هشتم فرا رسید فاطمه اطهر كلیه غم و اندوه درونى خود را ظاهر كرد و به علت كم صبرى خارج شد و فریاد كشید، گویا: با دهان مبارك پیامبر اسلام سخن می گوید.
در همین موقع بود كه زنان مدینه دویدند، كودكان از جایگاه خود خارج شدند، صداى مردم به گریه و ضجه بلند شد، مردم از هر طرف آمدند، چراغها را خاموش كردند كه صورت زنان پیدا نباشد، زنان خیال می كردند كه پیغمبر معظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله و سلم سر از قبر بیرون آورده! مردم به علت آن منظره دلخراش دچار دهشت و حیرت شده بودند. حضرت زهراى اطهر براى پدر بزرگوارش ناله و ندبه می كرد و می فرمود:
«وا ابتاه! وا صفیاه! وا محمداه! وا ابا القاسماه! وا ربیع الارامل و الیتامى! من للقبلة و المصلى؟ و من لابنتك الوالهة و الثكلى!»
سپس در حالى كه دامن لباسش به زمین كشیده می شد متوجه قبر پدر بزرگوارش گردید. او از شدت عبرت و اشك چیزى را نمی دید و همچنان مى ‏آمد تا نزدیك قبر پدر بزرگوارش رسید. وقتى متوجه حجره شد و چشمش به محلى كه در آنجا اذان گفته می شد افتاد پاهایش از رفتار ماند، ناله و گریه وى همچنان ادامه داشت تا اینكه غش كرد. آنگاه زنان دویدند و آب بر بدن و سینه و پهلوهاى او پاشیدند تا بهوش آمد موقعى كه به هوش آمد برخاست و فرمود:
قدرت و قوت من برطرف شد، طاقتم تمام شد، دشمن من مرا شماتت و سرزنش كرد، غم و اندوه مرا می كشد، پدر جان! من سرگردان و تنها و حیران مانده ‏ام، صوت و صداى من ساكت شد، پشت من خم و زندگى من ناگوار و روزگارم تیره و تار گردید.
حقا آن قلبى كه در عزاء و مصیبت تو صبور باشد بسیار شكیبا و پر طاقت خواهد بود. آنگاه فرمود: پدر جان! بعد از رفتن تو نورهاى دنیا منقطع شد، دنیا آن تر و تازگى را كه بوسیله تو داشت از دست داد و روزگار دنیا تیره و تار گردید.
تاریكى‏ هاى دنیا تر و خشك آن را فرا گرفت. پدر جان! من تا آن وقتى كه تو را ملاقات نمایم تأسف می خورم.
پدر جان! از موقع مفارقت تو چشم من بخواب نرفته.
پدر جان! كیست كه بداد بیوه زنان و بى‏نوایان برسد، كیست كه تا روز قیامت بداد امت تو برسد.
پدر جان! ما بعد از تو ضعیف و ناتوان شدیم.
پدر جان! مردم از ما رو گردان شده‏ اند، در صورتى كه ما بوسیله تو در میان مردم معظم و بزرگ بشمار می رفتیم. كدام اشك است كه در فراق تو فرو نریزد! كدام غم و اندوه است كه بعد از تو براى مصیبت تو دائمى نباشد! كدام پلك چشم است كه بعد از تو بخواب رود! در صورتى كه تو بهار دین و نور پیامبران بودى، چگونه است كه كوهها خراب نشدند و دریاها فرو نرفتند و زمین طعمه زلزله نگردید؟
پدر جان! من دچار مصیبت بزرگى شدم، این مصیبت من مصیبت كوچكى نیست.
پدر جان! من مغلوب این عزاى بزرگ و این پیش آمد هولناك گردیدم.
پدر جان! آن مجالسى كه تو مى‏ نشستى دچار ظلمت بزرگى شده ‏اند. براى تو متأسفم تا اینكه بهمین زودى نزد تو بیایم.
ابوالحسن یعنى حضرت على تو را از دست داد، همان ابوالحسنى كه: مؤمن، پدر دو فرزند تو حسن و حسین، برادر تو دوست تو و محبوب تو می باشد. همان على كه تو او را از زمان كودكى پرورش دادى در زمان بزرگ بودنش با وى برادر شدى، همان على كه محبوب ترین اصحاب تو بود، همان على كه در اسلام آوردن و هجرت نمودن و یارى كردن تو بر همه سبقت گرفت، ما تو را از دست دادیم، گریه قاتل ما خواهد بود، تأسف دچار ما گردید.
سپس آن بانو فریادى زد و ناله ‏اى كرد كه نزدیك بود روح از بدنش مفارقت نماید» (نجفی،1377 ش، صص 185-188).
و در در مورد شدت عزاداری ایشان آمده است:  
«بزرگان اهل مدینه اجتماع كردند و به حضور امیر المؤمنین: على علیه السّلام مشرف شدند و گفتند:
یا اباالحسن! فاطمه شب و روز گریه می كند، هیچ كدام از ما شب در رختخواب بخواب نمی رویم، روزها بعلت مشغله و طلب و سائل زندگى قرار و آرام نداریم، ما از تو تقاضا می كنیم كه فاطمه شب یا روز گریه كند.
حضرت امیر فرمود: مانعى ندارد. وقتى على علیه السلام متوجه فاطمه اطهر شد دید آن بانوى معظمه از گریه ساكت نمی شود، و تسلیت گفتن براى او ثمرى ندارد، هنگامى كه چشم آن بانو بحضرت امیر افتاد لحظه‏ اى ساكت شد.
على علیه السلام به وى فرمود: اى دختر پیغمبر خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) بزرگان مدینه از من خواسته ‏اند كه از تو بخواهم: شب براى پدر بزرگوارت گریه كنى یا روز.
فاطمه اطهر علیها السلام گفت: یا ابا الحسن! من چندان مكثى در میان این مردم نخواهم كرد، بزودى من از میان این مردم می روم، یا على بخدا قسم من شب و روز از گریه آرام نخواهم شد تا اینكه به پدرم ملحق شوم.
حضرت امیر فرمود: باشد، هر منظورى كه دارى انجام بده.
على علیه السلام بعد از این جریان اطاقى خارج از شهر مدینه براى حضرت زهراى اطهر ساخت كه آن را بیت الاحزان می گفتند. موقعى كه صبح می شد فاطمه اطهر حضرت حسن و حسین علیهما السلام را برمی داشت و متوجه بقیع و خارج از مدینه می شد.
 و همچنان تا شب مشغول گریه بود. موقعى كه شب فرا می رسید حضرت امیر مى‏ آمد و فاطمه اطهر را بمنزل خویش بازمی گردانید» (همان، ص 189).
با بررسی در این موضوع به این نکته پی می بریم که راز این گریه‌های زهرا (س) این است که این کار عاملی برای بیدار و هشیار كردن مردم بوده است. زیرا ایشان ضمن عزاداری و مرثیه سرایی برای پیامبر مصایب بزرگتری که آینده اسلام و مسلمانان را تهدید می کرد را به مردم گوشزد می نمود و نیز با این کار خود سبب می شد که مردم ابتدا از خود  سپس از دیگران و حتی از خود زهرا (سلام الله علیها) علت این همه ناراحتی را جویا شوند و این فرصتی بود تا فاطمه بتواند مظالم غاصبان وخطر بزرگ پیش رو را بازگو نماید. به همین دلیل ایشان به مکانهای اجتماع مردم چون سر قبر پیامبر و شهدای احد و قبرستان بقیع می رفتند  و در همه این مواقع به یادآوری مظالم و مصیبت های وارده بر خاندان عترت می پرداختند. 
2- مطالبه کردن فدک
فدک دهکده ای بوده است که چون با نیروی نظامی گرفته نشد و مردم آن با پیغمبر آشتی کردند به عنوان غنیمت بین مسلمانان تقسیم نشد و متعلق به پیامبر محسوب می شد. ایشان نخست از آن در آمد برای مصارفی چون: کمک به مستمندان بنی هاشم، شوهر دادن دختران، داماد کردن پسران آنان و مصرفهای دیگر استفاده می کردند؛ سپس آن را به دخترشان فاطمه دادند. اما پس از رحلت پیامبر خلیفه چنین تشخیص داد که پیامبر به عنوان رئیس مسلمانان در آن مال تصرف می کرده است، نه به عنوان مالک؛ پس حالا هم حق تصرف با حاکم است، نه با دختر پیامبر!
در شرح این قضیه روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «وقتى با أبوبكر بیعت شد و خلافت او بر همه مهاجر و انصار محقّق و ثابت شد، فردى را از جانب خود به سرزمین فدك فرستاده و دستور داد تا نماینده حضرت زهرا علیها السلام را از آنجا اخراج كند. در پى این اقدام حضرت فاطمه علیها السلام نزد أبوبكر آمده و فرمود: چرا مرا از ارث پدرى محروم نموده و نماینده ‏ام را از انجام بیرون كردى، حال اینكه پدرم آنجا را به دستور خدا براى من قرار داده بود؟
أبوبكر گفت: بر این مطلب شاهد بیاور، آن حضرت نیز امّ ایمن را آورد، و او گفت:
پیش از اینكه شهادت و گواهى بدهم باید از تو -اى أبوبكر- بپرسم: تو را به خدا قسم آیا این فرمایش پیامبر را قبول دارى كه فرمود: «امّ ایمن یكى از زنان بهشتى است»؟
گفت: آرى قبول دارم، گفت: بنابراین من نیز شهادت مى‏ دهم كه خداوند عزیز و جلیل بر پیامبر وحى فرستاد كه: «حق نزدیكانت را بده؛ روم، 38» پس آن رسول گرامى نیز فدك را به دستور خداوند براى فاطمه قرار داد.
سپس على علیه السلام نیز وارد شده و به نفع فاطمه شهادت داد، با دیدن آن أبوبكر نیز مجاب شده و نامه‏اى نوشته و به حضرت زهرا داد، در این حال عمر وارد شده و گفت: این نامه چیست؟ گفت: فاطمه ادعاى فدك را نموده و امّ ایمن و على براى او شهادت دادند! عمربن خطاب نامه را از دست حضرت فاطمه علیها السلام گرفته و پاره كرد! حضرت زهرا نیز گریان خارج شده در حالى كه مى ‏فرمود: هر كه نامه مرا پاره كرد خداوند شكمش را پاره كند!
پس از آن حضرت على علیه السلام به مسجد آمد و خطاب به أبوبكر  -كه میان جماعت مهاجر و انصار بود - فرمود: براى چه فاطمه را از میراث پدرى او محروم ساختى حال اینكه او در زمان حیات رسول خدا مالك آن شده بود؟! أبوبكر گفت: این فى‏ء (مال همه) مسلمین است، اگر شهودى را بیاورد كه رسول خدا در زمان حیاتش به او بخشیده قبول است و گرنه او هیچ حقى در فدك ندارد.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: اى أبوبكر، آیا در باره ما خلاف دستور خداوند در باره مسلمانان حكم مى‏ كنى؟ گفت: نه این طور نیست، فرمود: اگر در دست یكى از مسلمانان چیزى باشد و من ادعا كنم كه مالك آن هستم، تو از كدامیك از ما درخواست شهود مى‏ نمائى؟                    
گفت معلوم است كه فقط از تو طلب شاهد مى‏ كنم فرمود: پس چرا از فاطمه طلب شاهد مى‏ كنى؛ بااینكه او فدك را از زمان رسول خدا تصاحب كرده و تا بعد از وفات او نیز مالك آن بوده، حال اینكه از مسلمانان دیگر -كه مدعى هستند- درخواست شاهدى نمى‏ كنى؟ أبوبكر ساكت شده و مجاب گشت.
عمر گفت: اى على دست از این سخنان بردار، كه ما قادر به بحث و احتجاج با تو نیستیم، اگر در اثبات این مالكیت شاهدانى آوردید كه قبول است و گرنه فدك مال همه مسلمین بوده؛ نه تو و نه فاطمه هیچ حقى در آن ندارید!!
حضرت امیر علیه السلام فرمود: اى أبو بكر آیا قرآن خوانده ‏اى، گفت: آرى، فرمود: به من بگو آیا آیه شریفه «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» درباره ما نازل شده، یا دیگران؟ أبو بكر گفت: بلكه در باره شما نازل شده، فرمود: اى أبوبکراگر جماعتى گرد آمده و شهادت دهند كه فاطمه دخت پیامبر مرتكب فاحشه‏اى شده است تو چه خواهى كرد؟ گفت: مانند زنان دیگر مسلمان حد را بر او جارى مى‏ سازم، حضرت امیر علیه السلام فرمود: اى أبوبكر در این صورت در نزد خدا از كافران خواهى بود، گفت: براى چه؟ فرمود: زیرا تو منكر گواهى خداوند بر طهارت او شده و شهادت گروهى از مردمان را پذیرفته‏ اى، به همین ترتیب حكم خدا و رسول را در مسأله فدك -كه آن را در زمان حیات پیامبر تصاحب نموده- رد نموده و در مقابل شهادت فردى اعرابى دور از تمدن را پذیرفته ‏اى، و فدك را از او غصب نمودى، و پنداشته‏ایى كه آن فى‏ء (مال همه) مسلمین است، حال اینكه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله خود فرموده بود كه: «دلیل و اثبات بر عهده شخصى است كه به زیان دیگرى ادعایى دارد، و دیگرى تنها باید سوگند یاد كند»، و تو از این فرمایش پیامبر نیز غافل شده و درست عكس آن عمل نموده ‏اى، و از فاطمه كه فدك را تصاحب نموده اقامه شاهد مى‏ كنى. با شنیدن این كلام بى ‏نقص و سرتاسر منطقى جماعت حاضر متأثر و متحیر شده و به یك دیگر خیره شدند، و یك صدا گفتند: بخدا كه على راست مى‏ گوید!!. حضرت امیر علیه السلام به خانه خود بازگشت» (طبرسی، 1381 ش ،ج‏ 1، ص 217).     
فاطمه پس از این برای استیفای خود به مسجد رفت و در حضور همه مسلمانان از حق خویش دفاع نمود اما افسوس بر غفلتی که مسلمانان را در ظلمت فرو برده بود.
به راستی چرا فاطمه (س) فدك را مطالبه نمود؟
حضرت زهرا (سلام الله علیها) هیچ گاه خود از منافع فدک بهره مند نمی شدند پس علت این همه پیگیری و تلاش ایشان در مطالبه فدک چه بوده است؟
تعدادی از عواملی که در این امر دخالت داشته اند را می توان به نحو زیر خلاصه نمود:
1- هدف غاصبان حکومت از غصب فدک تضعیف اهل بیت (ع) از جهت اقتصادی بوده است برای این که آنها فقیر شوند و مردم از گرد امام علی (ع) پراکنده گردند.
2- اراضی فدک بهره ی زیادی داشت و هیأت حاکمه آن روز نمی توانستند از آن چشم پوشی کنند.
3- اگر پس از مطالبه فدک آن را به حضرت زهرا (س) برمی گرداندند ایشان به مطالبه حق از دست رفته امام علی (ع) می پرداخت و خلیفه نمی توانست سخنش را نپذیرد زیرا قبول کرده بود که هر چه زهرا می گوید راست است.
4- اهل بیت (ع) می توانستند از درآمد فدک برای اصلاح وضع زندگی فقرا وصله رحم در راه تقویت اسلام و حریم ولایت و امامت استفاده نمایند.
3- رفتن به خانه های مهاجر و انصار و روشنگری در مورد آن و استفاده از موقعیت حسنین (علیهم السلام)
على (علیه السلام) تا مدتى حضرت فاطمه زهرا و دو فرزندش حسن و حسین را برمی داشت و در خانه سران مهاجرین و انصار می رفت و با آنها سخن می گفت و سخنان پیامبر در مورد خودش و اهل بیتش مخصوصاً حسنین (علیهم السلام) را به آنها یادآور ی می نمود و با این کار سعی داشت حق از دست از دست رفته خویش و اهمیت زمامداری جامعه اسلامی را به مسلمانان یادآوری نماید و مردم را براه راست هدایت کند، این كار تا وفات فاطمه زهراء (علیها السلام) ادامه داشت چون فاطمه زهراء كه در حقیقت هسته مركزى حزب على و پشتیبان او بود درگذشت آن حضرت دست از دعوت كشید و تسلیم اكثریت شد.
امام علی (علیه السلام) خود در این باره می فرمایند: «وقتى پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) از دنیا رفت مردم به ابوبكر تمایل نشان دادند و با او بیعت كردند در حالى كه من مشغول غسل و دفن آن حضرت بودم. سپس به قرآن مشغول شدم و با خود قسم یاد كردم كه عبا بر دوش نیندازم مگر براى نماز تا آنكه همه قرآن را در یك كتاب جمع كنم، و این كار را انجام دادم.
سپس فاطمه را سوار كردم و دست دو پسرم حسن و حسین را گرفتم، و احدى از اهل بدر و سابقه داران از مهاجرین و انصار را فراموش نكردم مگر آنكه آنان را در باره حق خود قسم دادم و به یارى خویش دعوت نمودم. ولى از همه مردم جز چهار نفر نداى مرا اجابت نكردند كه سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر بودند. همراه من كسى از اهل بیتم نبود كه با كمك او بجنگم و قوت بگیرم. حمزه در روز احد و جعفر در روز موته كشته شده بودند. من بین دو نفر احمق بدخلق ذلیل حقیر عاجز یعنى عباس و عقیل ماندم كه‏ این دو با كفر فاصله كمى داشتند» (انصاری زنجانی خوئینی، 1416 ق، ص 320).
از یاران با وفای امام علی (علیه السلام) نیز سخنانی موجود است که اثبات کننده این مطلب می باشد از آن جمله می توان به سخنان سلمان اشاره کرد:
«سلمان مى ‏گوید: وقتى شب می شد على (علیه السلام) حضرت زهرا (علیها السلام) را سوار بر چهارپایى نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را می گرفت، و هیچ یك از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقى نگذاشت مگر آنكه به خانه ‏هایشان آمد و حق خود را برایشان یادآور شد و آنان را براى یارى خویش فراخواند. ولى جز چهل و چهار نفر، كسى از آنان دعوت او را قبول نكرد. حضرت به آنان دستور داد. هنگام صبح با سرهاى تراشیده ودر حالى كه اسلحه‏ هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت كنند كه تا سر حد مرگ استوار بمانند. وقتى صبح شد جز چهار نفر كسى از آنان نزد او نیامد (سلیم مى‏ گوید:) به سلمان گفتم: چهار نفر چه كسانى بودند؟ گفت: من و ابوذر و مقداد و زبیربن عوام.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: «صبح نزد تو مى ‏آئیم». ولى هیچ یك از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولى غیر از ما كسى نیامد» (همان، ص 222).     
ملاحظه می شود که حضرت زهرا (علیها السلام) برای اینکه وظیفه خود را به بهترین نحو به انجام رسانند باز هم همراه و یار و یاور امام علی (علیه السلام) از هر فرصتی برای آگاه کردن مردم استفاده می نمایند. نکته جالب توجه این است که آنها حسنین (علیهما السلام) را نیز همراه خود می بردند این کار نیز پیام بسیار مهمی در خود داشت و یادآوری کننده سخنان پیامبر عظیم الشان اسلام بود.
سخنانی که نشان دهنده علو مقام این خانواده می باشد که از جمله آنها می توان به روایات زیر اشاره نمود:
«الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ابْنَایَ مَنْ أَحَبَّهُمَا أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَحَبَّنِی أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ وَ مَنْ أَبْغَضَهُمَا أَبْغَضَنِی وَ مَنْ أَبْغَضَنِی أَبْغَضَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَبْغَضَهُ اللَّهُ أَدْخَلَهُ النَّارَ عَلَى وَجْهِه‏»-  (طبرسى‏، ‏1390 ق،‏ ص 217).
«ابْنَایَ هَذَانِ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَبُوهُمَا خَیْرٌ مِنْهُمَا» (مجلسى، چاپ: مكرر، ج‏ 43، ص 303).                    
«أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَّ فَاطِمَةَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّة» (همان، ص 292).   
آنچنان فضایلی که احادیث آن در منابع اهل سنت نیز به وفور دیده می شود و مورد اعتراف آنهاست آیا همگی نشان دهنده ی  شایستگی آنها برای پیشوایی جامعه مسلمانان بیش از هر کس دیگری نیست؟ آیا همه این فضایل از سخنان گوهر بار پیامبر که چند روزی بیشتر از رحلتش نمی گذرد راهنمای مسلمانان برای تشخیص راه درست در آن فضای غبار آلود فتنه آمیز نبوده است؟
4- گذشت از جسم و جان (آسیب های جسمانی)
بانوی بزرگ اسلام در راه دفاع از دین از هیچ تلاشی فروگذار نکردند ودر راه خطیر انجام وظیفه الهی خویش از همه وجودشان گذشتند؛ و در راه خدا جسم و جان خود را فدا کردند. پیکر مطهر ریحانه پیامبر آسیبهای فراوانی در این راه دید که خود نشان دهنده این است که مسئله امامت جامعه اسلامی پس از پیامبر اسلام آنقدر دارای اهمیت است که ایشان به چنین فداکاری بزرگی دست زدند بدین جهت اشاره به این موضوع ضروری می نماید.
بر طبق احادیثی که در منابع معتبر آمده است که در این مختصر از جمله آسیبهای جسمانی ایشان به مواردی اشاره می شود:
1- سقط جنین
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «كَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَى عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِكَ مَرَضاً شَدِیداً» (همان، ص 170).   
شیخ صدوق در امالى روایت کرده که رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود:
«هر گاه زهرا را مشاهده مى‏ كنم، آن ستمهایى به یادم مى ‏آید كه بعد از من در حق او خواهد شد. گویا مى ‏بینم كه ذلت داخل خانه وى شده باشد. احترامش از دست رفته باشد. حقش را غصب كرده باشند. از دریافت ارث خود ممنوع شده باشد.
پهلوى او شكسته شده باشد. جنین وى سقط شده باشد و او فریاد مى ‏زند: وا محمداه! ولى كسى به دادش نمى‏ رسد» (صدوق، 1376، ص 114).
2- جراحت پهلو
در كتاب سلیم بن قیس الهلالی  آمده است:    
ِ«فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَ هُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ» (الهلالی، 1405 ق، ص 585). 
عمر شمشیر را که در غلاف بود را بالا برده و چنان به پهلوی فاطمه (علیها السلام) زد که فریاد زد.
3- جراحت بازو
در کتاب ارزشمند بحار الانوار آمده است: امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«ضَرْبِ عُمَرَ لَهَا بِالسَّوْطِ عَلَى عَضُدِهَا حَتَّى صَارَ كَالدُّمْلُجِ الْأَسْوَد» (مجلسی، پیشین، ج ‏53، ص 19).    
و نیز در کتاب احتجاج آمده است:
«قنفذ تازیانه بر بازوى مبارك آن بضعه خیر البریة زد به نوعى كه آن محل ضرب مثل دملوج و دمل گردید و اثر آن ضرب مانند نشان و داغ بر بازوى آن ساجده باقى ماند مع هذا دست از شوهر خود برنمی داشت» (طبرسی، بی تا، ج ‏1، ص 335).
4- جراحت سینه
«عصر عمر فاطمه بین الحائط و الباب عصره شدیده ... و نبت مسمار الباب فی صدرها ...»
عمر فاطمه را بین در و دیوار فشار سختی داد ... و میخ در به سینه حضرت فرو رفت ... (غروی سیدعلی رضا، مهدی امامی، مرتضی کارگر، 1390 ش، ص 143).                                                                                      
5- غضب بر غاصبان خلافت
در تاریخ آمده است که وقتی حضرت زهرا (علیها السلام) پس از آن همه مصائب و جراحات جسمی و روحی در بستر بیماری بود ابوبکر و عمر خواستار دیدار ایشان شدند اما حضرت زهرا (علیها السلام) به آنها اجازه نداد پس به سراغ امام علی (علیه السلام) رفتندو او را واسطه قرار دادند امام بزرگوار ما از زهرا (علیها السلام) خواست رخصت دهد و این چنین شد که زهرا (علیها السلام) آنها را به حضور پذیرفت اما آنچه آنها گمان می کردند به دست نیاوردند و زهرا (علیها السلام) با غضب بر آنان و سخنان بر حق خود باز هم به مطالبه حق پرداخت.
از جمله روایات آمده در این موضوع می توان به مورد زیر اشاره کرد:
«چون نزد او نشستند روى خویش را به سوى دیوار برگرداند پس بر وى سلام كردند جواب سلام به ایشان نداد پس ابوبكر به سخن پرداخت و گفت اى حبیبه رسول خدا بخدا خویشان رسول خدا نزد من از خویشان خودم محبوب‏ترند و تو در نزد من از دخترم عایشه محبوب‏ترى و من دوست مى‏ داشتم كه روزى كه پدرت درگذشت من مرده بودم و پس از او نمى ‏ماندم آیا گمان دارى من با آنكه ترا مى ‏شناسم و از فضیلت و شرف تو آگاهم تو را از رسیدن به حق خویش و به سهم الارثت از رسول خدا جلوگیرى می ‏كنم؟ جز این نبوده كه من از پدرت رسول خدا (ص) شنیدم مى‏ گفت ما ارث نمى ‏گذاریم آنچه از ما بجا ماند صدقه است فاطمه گفت مرا آگاه كنید ببینم كه اگر حدیثى از رسول خدا (ص) براى شما باز گویم آن را مى ‏شناسید و به آن عمل مى‏ كنید؟ گفتند آرى گفت شما را بخدا سوگند مى ‏دهم آیا از رسول خدا (ص) نشنیدید كه مى ‏گوید خشنودى فاطمه از خشنودى من است و خشم فاطمه از خشم من پس هر كه دخترم فاطمه را دوست داشت مرا دوست داشته و هر كه فاطمه را به خشم آورد مرا بخشم آورده؟ گفتند آرى ما این را از رسول خدا (ص) شنیدیم گفت پس من خدا و فرشتگان او را گواه مى‏ گیرم كه شما مرا به خشم آوردید و خشنود نداشتید و من هر گاه پیامبر را ببینم شكایت شما را به او خواهم كرد ابوبكر گفت اى فاطمه من بخداى تعالى پناه مى ‏برم از خشم او و خشم تو. پس ابوبكر چنان سخت به گریه و زارى افتاد كه نزدیك بود جانش به در رود زهرا مى‏ گفت به خدا در هر نمازى كه بگزارم بر تو نفرین مى ‏فرستم» (امینی، ‏ج‏ 14، ص 101).
6- وصیت به دفن مخفیانه
حضرت زهرا (علیها السلام) در وصیتش به امیر مؤمنان (ع) فرمود: «اوصیك ان لایشهد احدٌ جنازتی من هؤلاء الذّین ظلمونی و اخذوا حقّی فانّهم عدوّی و عدوّ رسول اللّه و لا تترك ان یصلّی علیّ احد منهم و لا من اتباعهم و ادفنّی فی اللّیل اذا هدئت العیون و نامت الابصار؛ تو را وصیت می‏ كنم هیچ یك از آنان كه به من ظلم كردند و حق مرا غصب نمودند، نباید در تشییع جنازه من شركت كنند، زیرا آن‏ها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند و اجازه مده فردی از آنها و پیروانشان بر من نماز بخوانند و مرا شب دفن كن، آن هنگام كه چشم‏ها آرام گرفته و دیده‏ ها به خواب فرو رفته باشند» (الهلالی، پیشین، ص 702).
علل این وصیت بانوی بزرگ اسلام را می توان با مراجعه به روایات ائمه معصومین دریافت؛ در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که:
«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) لِأَیِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُع بِاللَّیْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لَا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا الرَّجُلَانِ الْأَعْرَابِیَّانِ »   (مجلسی، پیشین، ج‏ 43، ص 207).    
از مراجعه به روایتی دیگراز امام صادق (ع) منظور از دو مرد اعرابی فهمیده می شود:
«أَنَّ فَاطِمَةَ لَمَّا حَضَرَتْهَا الْوَفَاةُ أَوْصَتْ عَلِیّاً أَنْ لَا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَعَمِلَ بِوَصِیَّتِهَا» (همان، ص 183).     
بنابراین می توان دریافت حضرت زهرا تا آخرین لحظه زندگی به مبارزه خود ادامه دادند و با این وصیت تاریخی خود نارضایتشان را از دستگاه حکومت -که عمر و ابوبکر در صدر آن بودند - و ناحق بودن آن را در تاریخ ثبت کردند. زهرا (ع) تا لحظه مرگ از آنها ناراضی بود
و این در حالی است که پیامبر (ص) فرمود: فاطمه پاره تن من است هر چه او را آزرده ساخت مرا آزرده مى‏ سازد و هر چه او را خشمگین ساخت مرا خشمگین مى‏ سازد.
نتیجه گیری:
این تحقیق تحت عنوان «بررسی شیوه های دفاع حضرت زهرا (سلام الله علیها) ازحریم امامت و ولایت ازدیدگاه تشیع» نوشته شده است. 
شیوه های مبارزاتی ایشان می باشد و در 6 قسمت بیان شده است:
1- استفاده از امكان سوگواری بر پیامبر 2- مطالبه کردن فدک 3- رفتن به خانه های مهاجر و انصار و روشنگری در مورد آن استفاده از موقعیت حسنین (ع) 4- گذشت از جسم و جان (آسیب های جسمانی) 5- قهر و غضب بر غاصبان حکومت 6- وصیت به دفن مخفیانه.
از یافته های تحقیق به دست می آید که مسئله امامت وولایت به عنوان یکی از ارکان اساسی تشیع -که به اعتقاد شیعه همان فرقه بر حق از اسلام است - در دیدگاه حضرت زهرا دارای اهمیت بسیار زیاد بوده است. به همین دلیل ایشان از همان آغاز غصب این جایگاه والای الهی از شیوه های مختلف وارد صحنه مبارزه با غاصبان می شوند.
یکی از مهم ترین این شیوه ها سخنرانی در جمع مردم بوده است که ایشان در نهایت علم و دانایی و با فصاحت و بلاغت در کلامشان اهمیت مسئله و ابعاد مختلف آن را برای مردم بازگو می نمایند.
از سوی دیگر با توجه به فضای فتنه آلودی که غاصبان ایجاد نموده بودند از راههای دیگر چون: سوگواری و عزاداری بر پیامبر و در ضمن آن روشنگری برای مردم، مطالبه فدک به عنوان حق مسلمشان که پشتوانه اهل بیت محسوب می گشت؛ رفتن به خانه های مهاجر و انصار به همراه علی (علیه السلام) و گفتگوی مستقیم با آنها برای یاری در گرفتن حق غصب شده اهل بیت؛ و یادآوری جایگاه اهل بیت در سخنان پیامبر شده بود می پردازند.
در این راه جسم ریحانه پیامبر دچار آسیبهای شدید و فراوان می شود. ایشان در ادامه مبارزه با قهر و غضب بر غاصبان حجت را بر آنان تمام می کند و در پایان برای نشان دادن اعتراض خویش راهنمایی حق جویان در طول تاریخ وصیت می کنند که مخفیانه و بدون حضور مردم بی ایمان، گمراه و سست اراده دفن شوند.
«درود خداوند بر روح پاک فاطمه در آن هنگام که زاده شد و در آن هنگام که با سرافرازی به سوی محبوبش بازگشت».

فهرست منابع:

1- امینی، عبدالحسین، بی تا، الغدیر فى الكتاب و السنه و الادب‏، ترجمه جمعى از مترجمان، بنیاد بعثت‏، تهران‏.
2- انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، 1416 ق، اسرار آل محمد (علیهم السلام)، الهادی.
3- صدوق، ابن بابویه، 1376، امالی، ترجمه محمد باقر کمره ای، تهران، اسلامیه.
4- طبرسی، احمدبن علی، بی تا، الاحتجاج، ترجمه نظام الدین احمد غفارى مازندرانى، ‏مرتضوى، تهران‏، اول.
5- طبرسی، احمدبن علی، 1381، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ترجمه بهزاد جعفری، تهران، نشر اسلامیه.
6- طبرسى‏ ،فضل بن حسن، 1390 ق، ‏إعلام الورى بأعلام الهدى‏، اسلامیه‏، تهران‏.
7- غروی، سیدعلی رضا، مهدی امامی، مرتضی کارگر، ترجمه محمود امامی، به قلم، مجید هوشنگی 1390 ش، تنهایی مهر، قم، نشر طوبای محبت.
8- مجلسى، محمدباقر، بی تا، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران‏، نشر اسلامیه‏.
9- نجفی، محمدجواد، 1377 ش، زندگانی حضرت زهرا (ع)، تهران، نشر اسلامیه.
10- نرم افزار نور الولایه، مرکز تحقیقات علوم اسلامی.
11- نرم افزار جامع الاحادیث، مرکز تحقیقات علوم اسلامی.
12- الهلالی، سلیم بن قیس، 1405 ق، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، قم، نشر هادی.


صفحه اول آرشیو مطالب پست الكترونیك
تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به جوانان انقلابی افسران ولایی می باشد.
_blank/div div class=mainbg